وبلاگ فرهنگي، علمی،ادبی، آموزشی (سرباز.ایرانشهر) به اين وبلاگ خوش آمدید.
| ||
|
رابطه زیبا و شگفت انگیز ادیسون و مادرش! مادرم کسی بود که زندگی مرا ساخت. او برای من بهترین، درستکارترین و معتمدترین آدم روی زمین بود و تنها به خاطر وجود او بود که احساس میکردم چیزی مرا به ادامه... لطفا به ادامه مطلب برويد.
ادامه مطلب اين متن را بهتر است دوبار بخوانید دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگی نكرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود. پريشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بيشتری از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سكوت كرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد. به پر و پای فرشته و انسان پيچيد، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد، دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: "عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها يك روز ديگر باقی است، بيا و لااقل اين يك روز را زندگی كن." لا به لاي هق هقش گفت: "اما با يك روز... با يك روز چه كار می توان كرد؟ ..." خدا گفت: "آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويی هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمیيابد هزار سال هم به كارش نمیآيد"، آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: "حالا برو و يک روز زندگی كن." او مات و مبهوت به زندگی نگاه كرد كه در گودی دستانش میدرخشيد، اما میترسيد حركت كند، میترسيد راه برود، میترسيد زندگی از لا به لای انگشتانش بريزد، قدری ايستاد، بعد با خودش گفت: "وقتی فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگی چه فايدهای دارد؟ بگذارد اين مشت زندگی را مصرف كنم.." آن وقت شروع به دويدن كرد، زندگی را به سر و رويش پاشيد، زندگی را نوشيد و زندگی را بوييد، چنان به وجد آمد كه ديد میتواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، میتواند پا روی خورشيد بگذارد، می تواند .... او در آن يك روز آسمانخراشی بنا نكرد، زمينی را مالك نشد، مقامی را به دست نياورد، اما ... اما در همان يك روز دست بر پوست درختی كشيد، روی چمن خوابيد، كفش دوزكی را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايی كه او را نمیشناختند، سلام كرد و برای آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد، خدا را پرستش کرد،او در همان يك روز آشتی كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد. او در همان يك روز زندگی كرد. فردای آن روز فرشتهها در تقويم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت، كسي كه هزار سال زيست!" زندگی انسان دارای طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن می انديشيم، اما آنچه که بيشتر اهميت دارد، عرض يا چگونگی آن است. امروز را از دست ندهيد، آيا ضمانتی برای طلوع خورشيد فردا وجود دارد!؟
چگونگي پيدايش ايده در ذهن شكل گيري يك ايده يا اختراع مي تواند علل مختلفي داشته باشد، اما دو علت در بين علل نقش اصلي و مهم تري را ايفا مي كنند كه آنها عبارتند از نياز و محيط. الف) نياز: نياز از جمله علت هاي اساسي اختراع انسان ها به شمار مي آيد و همين نيازمندي است كه او را ناگزير به ابداع و اختراع و اكتشاف براي بر طرف كردن نيازهايش مي كند. انسان هنگام نيازمندي از دو حالت خارج نيست. در حالت اول نياز خود را بررسي و راه حل مناسبي انتخاب مي كند كه در اين حالت موجب توانمندي و قدرتمند شدن فرد در ارائه ايده مي شود در حالت دوم، فرد نسبت به نياز خود بي تفاوت مي گذرد و در نتيجه ضعف و ناتواني او را در ارائه ايده به همراه خواهد داشت. بنابراين كسي مي تواند مخترع و مبتكر باشد كه نسبت به نيازهايش احساس وظيفه كند و بي تفاوت از كنار آنها عبور ننمايد و همواره به دنبال راه حل هاي جديد باشد. مخترعان از تلفيق ايده هاي موجود و تغيير و تعديل آنها ايده تازه اي به وجود مي آورند و يا مثلا از كندو كاو در راه هاي موجود براي حل يك مسئله و تغيير يا تعديل آنها راه حل تازه اي براي همان مسئله ارائه مي كنند. ب) محيط: محيط نيز از جمله علت هاي مهم و اساسي در مخترع شدن افراد به شمار مي آيد. در اين مبحث واژه محيط، اطلاقي عام دارد و شامل خانواده، مدرسه، دانشگاه و ديگر جوامع مي شود. اگر فرد در محيطي واقع شود كه به خلاقيت و نوآوري اهميت ويژه اي بدهند، كم كم افراد راغب به پا نهادن عرصه هاي نو آوري و انجام ابتكارات مي شود. اگر مرگم به نامـــــردي نگيرد ،مرا مهر تو در دل جاوداني است . و گر عمرم به ناكامي سرآيد ، تورو دارم كه ، مرگم زندگاني است . بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم ،همه تن ،چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم ،شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم ،شدم آن عاشق ديوانه كه بودم . يادم آمد كه شبي با هم ازآن كوچه گذشتيم ،پر گشوديم و درآن خلوت دل خواسته گشتيم ساعتي بر لب جوي نشستيم .تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت ،من محو تماشاي نگاهت. هيچ ميداني كه رفتي من چه حالي داشتم دور خود مي گشتم و باخود جــــــدالي داشتم پيش خود در خلـــــوتم مـــــــــي سوختم اما چقدر روي شادي پيش چشـــــم اين اهالي داشتم آمـــــــــدي ،رفتـــي ولي زود از كنارخاطرم لحظه اي ديگر اگر بودي سئـــوالي داشتم.
آنچه آزارم می دهد نه گذر عشق، که سپری شدن آن در بیهودگی هاست ادنا سن وین سنت میلی
راهکارهای تحمیلی ممکن فکر کرد: · درخواست تحکم آمیز:«دیگه از من نپرس با کی غذا خوردم!» · سرزنش:«با این سوال های آزاردهنده ای که هر روز تکرار می کنی، کم کم داری مشکل ساز می شی. یه بار بهت گفتم دست بردار. اما تو راه خودت رو می ری.» و...
ادامه مطلب کادوی ارزشمند دختری که با پدر فقیرش زندگی می کرد ،یک روز جعبه زیبای کادو پیچی شده ای را به عنوان هدیه به پدر داد . مرد آن را با خوشحالی باز کرد ،اما داخل جعبه هیچی نبود . پدر با دلخوری به فرزندش گفت : دخترم وقتی به کسی کادو می دهی ،باید داخل جعبه چیزی باشد .... دخترک گریه کنان گفت : داخل جعبه پر است ،اما شما نمی بینی ،من چون پولی نداشتم ،بوسه هایم را داخل کادو گذاشتم ... سالها از آن ماجرا گذشت .دختر جوان شوهر کرد و به شهر دیگری رفت ،اما پدرش که پیر شده بود ،هر وقت دلش تنگ می شد به سراغ جعبه کادو می رفت و چند بوسه از داخلش بر می داشت. آیا می دانید رمز رسیدن به موفقیت و پیشرفت چیست؟ میگویند به یک دلیلی خدا دو گوش و یک دهان به شما داده است. دلیل آن این است که باید دوبرابر آنچه که حرف میزنید..... لطفا ادامه مطلب را کلیک نمائید. ادامه مطلب [ جمعه 28 بهمن 1390برچسب:موفقیت ,تلاش ,اعتماد به بنفس,ریسک,علاقه, ] [ 5 بعد از ظهر ] [ غلامقادر ملازاده ]
معلمین دلسوز بخوانند.......... به ادامه مطلب برو ادامه مطلب |
|
[ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |