وبلاگ فرهنگي، علمی،ادبی، آموزشی (سرباز.ایرانشهر)
به اين وبلاگ خوش آمدید.
نويسندگان

                     نظام جديد ارتباطي

نظام جديد ارتباط با بچه ها، بر احترام متقابل و مهارت بنا مي شود. نظامي كه احترام دو طرف را حفظ مي كند: امير نه ساله، عصباني به خانه آمد. او قرار بود با همكلاسي هايش به گردش دسته جمعي بروند اما باران تمام برنامه ها را خراب كرده بود. مادر تصميم گرفت كه از راه تازه اي وارد شود و حرفهاي كليشه اي را كنار بگذارد:

-گريه كه كاري را درست نمي كند من كه باران را نمي سازم پس چرا از دست من عصباني هستي؟ مادر بخودش گفت (( پسرك از اينكه به پيك نيك نرفته دلخور شده است. او مي خواهد بانشان دادن عصبانيتش مرا در دلخوري اش شريك كند. حق دارد. من مي توانم با نشان دادن اينكه احساسات او را درك مي كنم و براي آن احترام قائلم كمك بزرگي به او بكنم.)) مادر پس از اين گفتگوي دروني به امير مي گويد:

-خيلي دلخوري؟

-آره!

-خيلي دلت ميخواس ميرفتي پيك نيك؟

-درسته!

-همه چيز درست بود اما حيف بارون اومد!

-بله

لحظه اي در سكوت گذشت. سر انجام امير سكوت را شكست و گفت:

مهم نيست، فرداهم روز خداست. ظاهرا عصبانيت او فرو كش كرده بود. امير تمام بعد از ظهر را در آرامش كامل گذراند. معمولا وقتي او عصباني به خانه مي آمد تمام افراد خانه را از خود بيزار مي كرد. باعث عصبانيت همه مي شد و تا موقع خواب آرام و قرار نمي گرفت. اين گونه ارتباط بر قرار كردن با كودك چه ويژگيهايي دارد و اجزا آن كدامند؟ وقتي طفل از خود احساساتي قوي بروز مي دهد، نمي تواند حرف كسي را گوش كند. از نصيحت و اندرز هم كاري ساخته نيست؛ انتقادي را هم قبول نمي كند. او از ما توقع دارد كه در كش كنيم. توقع دارد بفهميم در آن لحظه بخصوص در درون او چه مي گذرد. بچه ضمن اينكه نمي خواهد آن چيزي را كه تجربه مي كند آشكار كند، ميل دارد مورد درك واقع شود. اين يك بازي است، بازيي كه بچه در جريان آن فقط كمي از احساساتش را نشان مي دهد و از ما مي خواهد بقيه را حدس بزنيم.

 

[ شنبه 04 شهریور 1391 ] [ 22:56 ] [ ebn-mazaher ]

اي تير غمت را دل عشاق نشانه !

تا كــــــــــي به تمناي وصال تو يـگانه          اشكم شود از هر مژه چون سيل روانه؟

خواهد به سر آيد شب هجران تو يا نه؟         اي تير غمـــــــت را دل عشاق نشانـه!

جمعي به تو مشغول و تو غايب زميانه

رفتم به در صومعه عابـــــد و زاهــــد           ديدم همه را پيش رخت راكع و ساجد

در ميكــــده رُهبا در صومعه عابـــــد            گه معتكف ديـرم و گه ساكن مسجـد

يعني كه ترا مي طلبم خانه به خانه

هر دركه زنم، صاحب آن خانه تويي،تو!           هر جا كه روم،پرتو كاشانه تويي ، تو!

در ميكده و ديــــر كه جانانه تويي ، تو!           مقصود من از كعبه و بتخانه تويي، تو!

مقصود تويي ، كعبه و بتخانه بهانه

بلبل به چمن زان گل رخسار ،نشان ديد           پروانه درآتش شد و اسرار، عيان ديد

عارف، صفت روي تو درپير و جوان ديد           يعني همه جا عكس رخ يار توان ديـد

ديوانه منم ، من ، كه روم خانه به خانه

شيخ بهايي

[ پنج‌شنبه 26 مرداد 1391 ] [ 23:02 ] [ ebn-mazaher ]

حقوق مسلمانان

حق اول آنكه هر چه به خويشتن نپسندد به هيچ مسلمان نيز نپسندد، كه رسول خدا(ص) مي گويد: (( مَثَل مومنان جمله چون يك تن است : چون يك اندام برنجد ،همه اندامها آگاهي يابند و برنجند.)) و گفت: (( هركه خواهد كه از دوزخ خلاص يابد بايد كه چون مرگ وي را در يابد، بر كلمه شهادت دريابد، و هرچه نپسندد كه با وي كنند،با هيچ مسلماني نكند.))

حق دوم آنكه هيچ مسلماني از دست و زبان وي نرنجد. رسول خدا (ص) گفت: ((دانيد كه مسلمان كه بود؟ گفتند: خدا ورسول وي بهتر دانند.گفت :

(( آنكه مسلمانان از دست وزبان وي آسوده باشند.))

حق سوم آنكه بر هيچ كس تكبر نكند كه خداي تعالي متكبران را دشمن دارد و رسول خدا (ص)فرمود:

((وحي كرد به من كه تواضع كن تا هيچ كس بر هيچ كس فخر نكند.))و نبايد كه به هيچ كس به چشم حقارت نگرد .

حق چهارم آنكه سخن هيچ نمّام1 بر هيچ مسلمان نشنودكه سخن از عدل بايد شنيد و نمّام فاسق است كه در خبر است كه: هيچ نمّام در بهشت نشود.

1-سخن چين

كيمياي سعادت:غزالي

[ چهارشنبه 25 مرداد 1391 ] [ 23:04 ] [ ebn-mazaher ]

اي عزيز :

-         در عشق جفا ببايد و وفا ببايد تا عاشق پخته قهر و لطف معشوق گردد، و اگر نه، خام بود و از او چيزي نخيزد. اگر دشنام دوست به از آفرين ديگران نداني ،هنوز از راه عشق بي خبري .

هجران تو خوشتر از وفاي دگران         منكر شدنت به از رضاي دگران.

و اما بدان كه نماز از اركان مهم دين است، جهد كن اي عزيز ! تا در پنج نماز دل حاضر داري . و گر نه كردن و ناكردن يكي بود. و بدان كه فلاح ثمره نماز مقبول است، و مقبول آن بوَد كه خضوع و خشوع با آن به هم بوَد.

(( قَد اَفلحَ المومنون الّذين هُم في صلاتِهِم خاشعُون))

صلات مقبول را ثمره فلاح بوَد.

اي برادر در آن نكوش كه نماز بسيار كني ،در آن كوش كه در نماز مكتوبات دل چون حاضر داري. ((الا بذكرالله تطمئن القلوب ))

[ چهارشنبه 25 مرداد 1391 ] [ 22:53 ] [ ebn-mazaher ]

عشق يعني اين :

 چون فاروق و مرتضي از بعد وفات مصطفي (ص) به كوفه آمدند. فاروق در ميان خطبه گفت: (( اي اهل نجد ! بر خيزيد. )) برخاستند. گفت : (( از قرن كسي در ميان شما هست؟)) گفتند: ((بلي.)) قومي را بدو فرستادند. فاروق- رضي الله عنه- خبر اويس از ايشان بپرسيد. گفتند: (( نمي دانيم. )) گفت: (( صاحب شرع مرا خبر داده است. و او گزاف نگويد. مگر شما او را نمي دانيد ؟)) يكي گفت: (( او از آن حقيرتر است كه امير المومنين او را طلب كند. ديوانه اي احمق و از خلق وحشي باشد.)) گفت: (( او را طلب مي كنيم كجاست؟)) گفتند: (( در وادي عُرَنه. در آن وادي اشتر نگاه مي دارد تا شبانگاه نانش دهيم. شوريده اي است در آبادانيها نيايد و با كس صحبت ندارد و آنچه مردمان خورند او نخورد غم و شادي نداند. چون مردمان بخندند. او بگريد و پس فاروق و مرتضي رضي الله عنهما آنجا  شدند او را ديدند در نماز. فاروق گفت: (( يا اويس! چرا نيامدي تا مهتر را بديدي ؟)) گفت: (( آن گاه شما ديديت؟)) گفتند: (( بلي.)) گفت: (( مگر جُبّه1 او را ديديد. اگر شما او را ديديت بگوييد تا ابروي او پيوسته بود يا گشاده ؟)) اي عجب! چندان او را ديده بودند. اما از هيبت كه او را بود،نشان باز نتوانستندداد. گفت : ((شما دوست محمد هستيد؟))  گفتند:‌(( هستيم.)) گفت: (( اگر در دوستي درست بوديت . چرا آن روز  كه دندان مبارك او شكستند،به حكم موافقت،دندان خود نشكستيد؟ كه شرط دوستي موافقت است.)) و پس  دندان خود بنمود يك دندان در دهان نداشت گفت: (( من او را به صورت ناديده، موافقت او كردم كه موافقت از دين است.)) پس هر دو را رقت جوش آورد. بدانستند كه منصب موافقت و ادب منصبي ديگر است كه رسول را نديده بود و از وي مي بايست آموخت. پس فاروق گفت : ((يا اويس! مرا دعايي بكن.)) گفت: ((در ايمان ميل نبود. دعا كرده ام . و در هر نماز تشهد مي گويم: اللهم اغفِر لِلمُومنين والمومنات اگر شما ايمان به سلامت به گور بريد. خود شما را دعا در يابد. و اگر نه من دعا ضايع نكنم.))  پس فاروق گفت: ((مرا وصيتي كن: )) گفت: ((يا عمر! خداي را شناسي؟)) گفت: ((شناسم.)) گفت: ((اگر بجز از خداي. هيچ كس ديگر نشناسي. تو را به.)) گفت:  ((زيادت كن. )) گفت: (0يا عمر! خداي تو را مي داند؟)) گفت: ((داند.)) گفت: ((اگر بجز خداي كس ديگر تو را نداند. تو را به.))

1- لباس گشاد

تذكره الاولياء-شيخ عطار

[ سه‌شنبه 24 مرداد 1391 ] [ 15:31 ] [ ebn-mazaher ]

همه محبتت را به پای دوستت بريز ولی همه اسرارت را در اختيار او نگذار. حضرت علی (ع
اگر می‌خواهید دشمنان خود را تنبیه کنید، به دوستان خود نیکی کنید.کوروش بزرگ
ابله‌ترین دوستان ما، خطرناک‌ترین دشمنان هم هستند. سقراط
پرسیدم دوست بهتر است یا برادر؟ گفت دوست برادری است که انسان مطابق میل خود انتخاب می‌کند.امیل فاگو
خدایا! مرا از دوستانم محافظت بفرما. چون می‌دانم چگونه خویشتن را در مقابل دشمنانم حفظ کنم! ولتر
دوستان فراوان نشان دهنده کامیابی در زندگی نیست، بلکه نشان نابودی زمان، به گونه‌ای گسترده است.ارد بزرگ
آن که از دشمن داشتن می‌ترسد، هرگز دوست واقعی نخواهد داشت. هزلت
دوست مثل پول، بدست آوردنش از نگه داشتنش آسان‌تر است.باتلر
دوستان را در خلوت توبیخ کن و در ملاءعام تحسین. اسکاروایلد
بعضی‌ها طوری هستند که دوستان‌شان هر قدر از آنها پایین‌تر باشند بیشتر دوست‌شان دارند.چترفیلد

ركني

[ دوشنبه 16 مرداد 1391 ] [ 11:02 ] [ ebn-mazaher ]

آیا میدانستید که تنها غذائی که خراب نمی شود عسل است ـ

آیا میدانستید که پلک زدن زنان دو برار پللک زدن مردان است ـ

آیا میدانستید که قدیمترین بنا در شمال توکیو است پنجصد هزار سال قدمت دارد ـ

آیا میدانستید که حلزون می تواند تا سه سال بخوابد ـ

آیا میدانستید که زمانیکه عطسه میکنید قلب شما به اندازه یک میلیونم ثانیه ایستاده می شود

آیا میدانستید که خوک ها به لحاظ فیزیک بدن قادر به دیدن آسمان نیستند ـ

آیا میدانستید که مقاوم ترین ماهیچه در بدن ، زبان است ـ

آیا میدانستید که لایه پوستی که آرنج دست را پوشیده هر ده روز یکبار عوض میشود ـ

آیا میدانستید که در هر قطره آب 3300 ملیون اتم وجود دارد ـ

آیا میدانستید که تجربه نشان داده است که مرغ با شنیدن موسیقی بزرگترین تخم را میگذارد .
[ یکشنبه 15 مرداد 1391 ] [ 22:05 ] [ ebn-mazaher ]

كيست اين اويس رضي الله عنه؟

گاه گاه پيامبراسلام (ص) روي سوي يمن كردي و گفتي: ((نسيم رحمت از جانب يمن مي يابم.)) و باز مي فرمودكه: (( فرداي قيامت، حق- تعالي هفتاد هزار فرشته را بيافريند در صورت اويس تا اويس را در ميان ايشان به عرَصَات1 برآورند و به بهشت رود تا هيچ آفريده الا ماشاءالله2 واقف نگردد كه در آن ميان اويس كدام است، كه چون در سراي دنيا حق را در زير گنبد پنهاني عبادت مي كرد و خويش را از خلق دور مي داشت، تا در آخرت نيز از چشم اغيار محفوظ ماند.)) كه  اَوليائي تَحتَ قبابي لا يَعرِفهُم غَيري.(دوستان من زير گنبدهاي منندو جزمن كسي آنهارا نمي شناسد.)

 و در اخبار غريب آمده است كه فردا پيامبر (ص) در بهشت از حجره خود بيرون آيد. چنان كه كسي مر كسي را طلب كند. خطاب آيد كه: ((كه را طلب مي كني؟)) گويد: ((اويس را.)) آواز آيد كه: ((رنج مبر چنان كه در دار دنيا وي را نديدي، اينجا نيز هم نبيني. )) گويد: ((الهي! كجاست؟)) فرمان رسد كه : (( در جايگاه راستي.)) گويد: ((مرا نبيند؟)) فرمان رسد كه : (( كسي ما را مي بيند، تو را چرا بيند؟))

باز پيامبر (ص) گفت كه : (( در امت من مردي است كه به عدد موي گوسفندان ربيعه و مُضـَر او را در قيامت شفاعت خواهد بود.)) و چنين گويند كه در عرب هيچ قبيله را چندان گوسفندنبودكه اين دو قبيله را.صحابه گفتند:))اين كه باشد؟)) گفت: ((بنده اي از بندگان خداي. )) گفتند: (( ما همه بندگانيم. نامش چيست؟)) گفت: (( اويس. )) گفتند: (( او كجا بود؟)) گفت: (( به قرَن. )) گفتند: (( اوتو را ديده است؟)) گفت: (( به ديده ظاهر نديده است.)) گفتند: (( عجب! چنين عاشق تو  و او به خدمت تو نشتافته است؟!)) گفت: (( از دو سبب؛ يكي از غلبه حال دوم از تعظيم شريعت من كه پيرمادري دارد. عاجزه اي  است ايمان آورده، به چشم بخَلَل3 و به دست و پاي سست شده. به روز اويس اشترواني4 كند و مزد آن بر نفقات خود و مادر خود خرج كند. )) گفتند: (( ما  او را ببينيم؟)) صديق5 را گفت: (( تو او را در عهد خود نبيني.)) اما فاروق6 و مرتضي7 را گفت رضي الله عنهم كه: (( شما او را ببينيد. و وي مردي شعراني است.)) و بر پهلوي چپ وي و بر كف دست وي چندان كه يك درم سفيد است و آن نه سفيدي برَص است چون او را در يابيد، از من سلامش رسانيد و بگوييد تا امت مرا دعا گويد. )) باز پيامبر (ص) فرمود : (( احب العباد الي الله الاتقياء8.)) بعضي گفتند: (( يا رسول الله! ما اين در خويشتن نمي يابيم. )) سيد عليه السلام گفت : شترواني است به يمن او را اويس گويند قدم بر قدم او نهيد.))

1-صحراي محشر 2- جز آنچه خدا بخواهد 3- معيوب  4- شترباني 5- حضرت ابوبكر6- حضرت عمر7- حضرت علي

تذكره الاولياء شيخ عطّار

[ یکشنبه 15 مرداد 1391 ] [ 21:39 ] [ ebn-mazaher ]

حرفهاي بي ثمر

والدين از حرف زدن با بچه هايشان وقتي جوابهايي مثل ((هيچي))‌ مي شنوند نااميد مي شود

-         كجا بودي؟ بيرون چكار مي كردي   

- هيچي

والدين كه سعي مي كنند منطقي باشند خيلي زود در مي يابند كه اين چقدر مي تواند ملال انگيز باشد. يك مادر مي گفت: (( من سعي مي كنم با بچه ام منطقي باشم اما كار به جايي مي كشد كه صورتم از خشم كبود مي شود اما اوباز به من بي توجه است. وقتي هم كه جيغ مي كشم فقط به جيغهايم گوش مي دهد.)) بچه ها غالبا از حرف زدن با والدين طفره مي روند: آنها از اينكه مورد نصيحت و انتقاد واقع شوند دلخور هستند. آنها فكر مي كنند پدر و مادر ها بيش از حد حرف مي زنند. ديويد هشت ساله به مادرش مي گويد:

-         وقتي ازت يه سئوال كوچولو ميكنم چرا اينهمه جواب ميدي؟ همين بچه به دوستانش مي گويد:

-     من به مادر هيچي نميگم. اگه باهاش حرف بزنم ديگه به بازي نمي رسم. يك ناظر علاقه مند وقتي به حرفهاي پدر و مادر و بچه اي گوش مي دهد با كمال تعجب در مي يابد كه چطور طرفين به حرفهاي هم كم گوش مي دهند! گفت و گوي آنها بيشتر به گفتار هاي يك طرفه شبيه است. يك طرف قضيه انتقاد و راهنمايي مي كند و طرف ديگر منكر همه چيز مي شود و به التمامي مي پردازد. تر اژدي چنين رابطه اي نه به فقدان محبت  بلكه به نبود احترام بر مي گردد.

زبان روز مره ما براي حرف زدن با بچه ها كافي نيست. ما براي دستيابي به بچه ها و كاهش نا اميدي پدر و مادرها ، به روش تازه اي احتياج داريم، روشي كه حرف زدن را هم در بر مي گيرد.

[ پنج‌شنبه 12 مرداد 1391 ] [ 15:02 ] [ ebn-mazaher ]

خداوند از انسان چه می خواهد؟!...

شبی از شبها، شاگردی در حال عبادت و تضرع  وگریه و زاری بود. 

در همین حال مدتی گذشت، تا آنکه استاد خود را،  بالای سرش دید، که  با تعجب و حیرت؛  او را،  نظاره می کند !

استاد پرسید : برای چه این همه  ابراز ناراحتی و گریه و زاری می کنی؟

شاگرد گفت : برای طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم، و  برخورداری از لطف خداوند!

استاد گفت : سوالی می پرسم ، پاسخ ده؟

شاگرد گفت : با کمال میل؛  استاد.

استاد گفت : اگر مرغی را، پروش دهی ، هدف تو  از  پرورشِ آن  چیست؟

شاگرد گفت: خوب معلوم است استاد؛ برای آنکه از گوشت و تخم مرغ آن بهره مند شوم .

استاد گفت: اگر آن مرغ، برایت گریه و زاری کند، آیا از تصمیم خود، منصرف خواهی شد؟

شاگردگفت: خوب راستش نه...!نمی توانم هدف دیگری از پرورش آن مرغ، برای خود، تصور کنم!

استاد گفت: حال اگر این مرغ ، برایت تخم طلا دهد چه؟ آیا باز هم او را، خواهی کشت، تا از آن بهره مند گردی؟!

شاگرد گفت : نه هرگز استاد، مطمئنا آن تخمها، برایم مهمتر و  با ارزش تر ، خواهند بود!

استاد گفت : 

پس تو نیز؛ برای خداوند، چنین باش!

همیشه تلاش کن، تا با ارزش تر از جسم ، گوشت ، پوست و استخوانت؛ گردی.

تلاش کن تا آنقدر  برای انسانها، هستی و کائنات خداوند، مفید و با ارزش شوی

تا  مقام و لیاقتِ  توجه، لطف و  رحمتِ  او را، بدست آوری .

خداوند از  تو  گریه و  زاری نمی خواهد!

او، از تو حرکت، رشد، تعالی، و  با ارزش شدن را می خواهد ومی پذیرد

نه ابرازِ ناراحتی و گریه و  زاری را.....!!!

 

[ چهارشنبه 11 مرداد 1391 ] [ 11:19 ] [ ebn-mazaher ]
درباره وبلاگ

به وبلاگم خوش آمديد.نيازمند نظرات مفيد شما هستم. با سپاس : ملازاده
امکانات وب
بک لینک فا
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران